محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1207

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ابى وجره ، يزيد بن عبيد سعدى ، گويد : وقتى شيما را پيش پيمبر آوردند گفت : « اى پيمبر خداى من خواهر توام . » پيمبر گفت : « نشان آن چيست ؟ » گفت : « وقتى ترا بر دوش مىبردم پشت مرا گاز گرفتى و نشان آن هست . » پيمبر نشان را بشناخت و رداى خويش را پهن كرد و وى را بر آن نشانيد و گفت : « اگر خواهى پيش من بمانى و محبوب و عزيز باشى ، و اگر خواهى چيزى به تو دهم و پيش قوم خويش بازگردى . » شيما گفت : « چيزى بده و مرا پيش قومم بازگردان . » پيمبر چيزى بداد و او را پيش قومش فرستاد . بنى سعد بن بكر گويند : پيمبر غلامى به نام مكحول با كنيزى به شيما بخشيد كه آنها را زن و شوهر كرد و هنوز كسانى از نسل آنها در قبيله ما هستند . ابن اسحاق گويد : « به روز حنين از بنى هاشم ، ايمن بن عبيد پسر ام ايمن كنيز پيمبر كشته شد و از بنى اسد يزيد بن زمعه جان داد كه از اسبى به نام جناح بيفتاد و بمرد و از انصار سراقة بن حارث عجلى و از اشعريان ابو عامر اشعرى كشته شدند . » آنگاه اسيران و اموال حنين را فراهم آوردند و مسعود بن عمرو قارى كار غنايم را به عهده داشت و پيمبر بگفت تا اموال اسيران را سوى جعرانه برند و آنجا نگهدارند . گويد : وقتى فراريان ثقيف به طائف رسيدند درهاى شهر را بستند و براى جنگ آماده شدند . عروة بن مسعود و غيلان بن سلمه در جنگ حنين و محاصرهء طائف نبودند كه در جرش صنعت دبابه و منجنيق مىآموختند . هشام بن عروه به نقل از پدر خويش گويد : بلا فاصله پس از جنگ حنين ، پيمبر سوى طايف رفت و يك نيمه ماه جنگ انداخت و مردم ثقيف از داخل حصار با وى جنگ كردند و هيچكس از آنها بيرون نيامد و همه مردم اطراف طائف اسلام آوردند